پروانه

«منطق‌الطير» را می‌گشايم

و پروانه خشکيده‌ای

که از لابلای ورق‌های آن فرو می‌افتد

مشکوک می‌کند مرا

به اعجاز ِ کلام ِ شيخ ِ نيشابور...

-----

حسين يه پيشنهاد بهم داده در مورد مطالعه متون ادبی معاصر و پرهيز از مطالعه افراطی متون کلاسيک! تا سبک نوشته‌هايم امروزی‌تر شود.
دارم سعی خود را در اين زمينه می‌کنم و اين متن هم، حاصل اولين تلاش است...
اما حس می‌کنم متون ادبی کلاسيک، مانند مسائل رياضی - بخصوص مسائل نظريه اعداد- هستند و هرکدام بايد با هوشمندی، -از استعاره‌ها و تشبيه‌ها و کنايه‌هايش- کدگشايی شود. در واقع دليل اصلی علاقه من به کلاسيک هم همين است...
اما بالاخره تجربه حسين رو نمی‌شه ناديده گرفت.

/ 8 نظر / 5 بازدید
shasoosadzj

به نظر من که متون کلاسيک هميشه قوی تر از متون امروزی بوده اند و هستند و خواهند ماند........ تا حالا چند تا حافظ در دوران معاصر داشتيم حتی اگر سبکشون هم فرق کنه بازم از لحاظ غنای ادبی و محتوا نمی تونند به پای اون برسند.هرچی بيشتر می گذره کيفيت هم کمتر ميشه مثلا بعد از سهراب! چند تای ديگه مثل اون اومدند؟

شاهزاده ي سرطاني

من يه چيزی بگم ولی خواهشن حاشيه ايش نکنيم. زياد اهل جدل نيستم. اول بگم ظرفيتهای زبان برای ما ناشناخته ست. دوران دبيرستان من همراه با نظام قديم بود و اون همه شعر و متن کلاسيک که بايد در عمق فاجعه ی کلمه ها و ترکيب های تازه ( کهنه ) مورد بررسی قرار ميگرفت. اگر اينهمه روی متون امروزی مانور داده بشه مطمئن هستم رزم گشايی از زبان پيچيده و طعنه و کنايه آميز کوچه و خيابان خودمون بيشتر لذت بخشه تا استعاره های عاشقانه ی حافظ يا سعدی. ولی باز هم اينها دليلی نميشه يکی رو قربانی ديگری کنيم. هر کدوم جای خودش ولی چرا بايديکی جايگاهش به خاطر صراحتش و به خاطر ظرفيتهاش ناديده گرفته بشه. بعد از سهراب شاملو رو داريم. و بعد از شاملو يکی از دوستانه منه! که فوقالعاده شعر ميگه. منی که شعر نو رو اصلن دوست ندارم يا نميفهمم به خاطر شعرهای اين بشر ناشناخته ميخونم. به نظر نه قديما بهتر از حالاست و نه حالا بهتر از قديما. در مورد ظرفيتهای زبان هم بگم کافيه دقت کنيد در حرف زدن هم خونه ايها و هم خانواديها:

شاهزاده ي سرطاني

ميبينيد چقدر حرفهای دو پهلو که عدم قطعيت و پست مدرن بدون هيچ بازی زبانی و استعاره و بدون هيچ عشوه و ادای روشنفکری توشون موج ميزنه. کافيه معلمهای مدرسه مجبورمون کنن متون امروزی با کلمه ها و ترکيبهای تازه شون بخونيم تا نمره بگيريم. اونوقت نويسنده مهجور و ناشناخته امروزی ميشه حافظ ميشه خدا. ما مقهور تبليغات قدماييم. استادهای دانشگاههای ما نميتونن بپذيرن چيزی بهتر و يا به درد امروز بخورتر از زمان گذشته و يا زمان خودشون وجود داره. چون زمان و تلاش و خودشون انکار ميشه. مشکل اينجاست : مگر ميشود خودت را ناديد بگيری يا تحقير کنی تا بگويی قديم بهتر بوده. ما با زبانی غير از زبان حافظ حرف ميزنيم. آيا حافظ زبان اختراع کرد و يا از زبان خودش استفاده کرد؟ اين سوال رو لطفن پاسخ بديد؟ ( خوبی ميلاد عزيز. )

یه کسی که خیلی دوستت داره

سلام عزیزم برایت آرزوی سلامتی می کنم و از خدا می خواهم کمکت کند و تو نتیجه ی سعی خود را ببینی. موفق باشی از خدا می خواهم به من عمری بدهد تا بتوانم باز برای تو نظر بدم. از طرف یه کسی که خیلی دوستت داره

ريگو

آفرين بر شروعی فوق العاده.

hasti

مرسی که به سرزديد و خيلی خوشحال شدم که ياد آور خاطرات خوبتان شد. اميدوارم هميشه شاد باشيد و موفق

peimane

من هم مثل تو با متون کلاسيک موافق ترم ولی اين هم غير قابل انکاره که بين متون جديد هم ميشه شاهکار های فوق العاده ای پيدا کرد.(البته به جز سهراب که کسی شکی توش نداره)يه چيزی مثل همين سيب.

امين

سلام . به نظر من فرقی نمی کنه يه متن کلاسيک باشه يا معاصر . يک نوشته ی خوب هميشه يک نوسته ی خوبه . البته تو سبک خودش .