جوامع الحکايات...

در مسير نصف جهان (اصفهان - سپاهان - صفاهان) بوديم... که در سير صعودی سرعت، نقصانی بوقوع پيوست. به کناری آمديم تا کشف الکرب نماييم. ملتفت شديم که شمع مَرکَب دچار علت شده و سرعت آن اسير قِلٌت...!

همگان درگير شده و رفع اشکال نموديم. 

به گاه سوار گشتن بر مرکب، ما فرموديم:
اصولاً همه مشکل‌ها از همين شمع است!!!

و خلق متعجب گفتند: يعنی ؟؟؟؟

فرموديم: در کف هرکس اگر شمعی بدی / اختلاف از گفتشان بيرون شدی...

همين شمع در کار نيست که اين همه اختلاف است...

و خستگی کار زدوده شد بدين ملاحت اندکی که به کار برديم!!!! 01.gif

***

به منزل يکی از دوستان فرود آمده بوديم. دختر کوچکش شيطت‌ها بنمود، زياده از حد... چنانکه ساعتی نگذشته، با لباسی پاره وارد اتاق شد!!!! که جامه‌ام به تيغ بوته‌های رز گرفتار آمده و جامه‌دران گشته‌ايم!!

پدرش خواست تا در موضع توبيخ برآيد که ما فرموديم:

ای بابا!
فدای پيرُهَنِ چاکِ ماهرويان باد / هزار جامه‌ی تقوا و خرقه پرهيز...

و خنده از خلق برخاست و تحسين‌ها نمودند (البته زير لب. چه آنکه اندکی اين ابيات به حدود عفت و پسرخاله شدگی کنايه می‌زد!!!)

لکن قائله خوابيد و خلق مسرور آمدند...01.gif

***

يکی از دوستان را مگر سر و دم جنبيدن همی‌گرفت و مشکوک‌ها همی زد و خواست تا از اتحاد مزدوج، سهمی داشته باشد!!! 03.gif

در محوطه دانشگاه زيارتش نموديم، تنهايی!

فرموديم:
- گل در بر و می در کف و معشوق به کام ...؟
گفت:
- نيست!

فرموديم:
- پس : گو شمع بياريد در اين جمع که امشب
در محفل ما ماه رخ دوست تمام نيست!

و خنده‌ها برخاست بی‌حد...! 01.gif

(به وقت جدا شدن از اين رفيق، با ابيات اين شعر حال خود نمی‌فهميديم و پيش می‌رفتيم و زمزمه‌ها می‌نموديم!
در مذهب ما باده حلال است وليکن / بی روی تو ای سرو گل‌اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه چنگ است / چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
تا گنج غمت در دل ويرانه مقيم است / همواره مرا کنج خرابات مقام است
از ننگ چه گويی که مرا نام ز ننگ است / وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است...)

/ 3 نظر / 13 بازدید
شلاقت

سلام.بايد اعتراف کنم قشنگ نوشته بودی.من خوشم اومدالبته از يه جاهاييش بيشتر!!

peimane

در جای جای اتفاقات کذا خنده ها بود که از جمع برخاست اميدوارم اين جمع لطيف قدر ها بدانند