اسب سواری...!

این روزها تجربه ای جدید وارد زندگی ام شده است: آموختن سوارکاری!

تا اینجای زندگی، تجربه سوارکاری تکی را به صورت حرفه ای نداشتم و این در نوع خود یک تجربه ناب است!

به نظر من، راندن اسب از راندن ماشین دشوارتر است! ماشین پدال گاز و ترمز و کلاج اش معلوم است، اما اسب...

باید قبل از سواری، با او دوست شوی، نوازشش کنی، دستی به سر و یالش بکشی، تمیزش کنی و سیب و هویجی به او بدهی تا با تو انس بگیرد و هوایت را داشته باشد...

با ضربه زدن به پهلوهایش می رود و با کشیدن دهانه اش می ایستد، ولی...

اگر دهانه را زیاد بکشی یا محکم بکشی و کلافه اش کنی، دیگر رفتارش در چارچوب تعیین شده نمی گنجد و ممکن است حرکتی نامعقول کند و تو را زمین بزند!

ماشین اگر تصادف کنی، ایربگی دارد که از جانت محافظت می کند، اما اسب نه ایربگ دارد و نه کمربندی که تو را محکم بر روی زین نگاه دارد و نه ترمز ای.بی.اس!!!

به همین خاطر است که گاهی اسب یک مربی حرفه ای نیز ممکن است در پرش از روی مانع، ناگهان "سر دست" بزند و فاتحه مهره های گردنی و کتف سوارکار را بخواند!

نشستن روی زین اسب آسان است، باقی ماندن روی زین دشوار! باید ران پاهایت را چنان قوی کنی که بتوانی با فشار ران هات به زین، خودت را روی اسب نگه داری!

 

ستاره - اسب 5-6 ساله و جوانی که روز اول ورود من به باشگاه، مرا با مقدمات سوارکاری آشنا کرد و انصافاً حق مطلب را ادا کرد با شیطنت ها و نافرمانی هایش!!!

 

گل شبنم - اسب بیست و چند ساله و کهنسالی که کسی در باشگاه از او بدی ندیده است. به خاطر مداراهایی که با سوارکار دارد معمولاً آن را در اختیار بچه ها یا خانم ها قرار می دهند و من جز یکی دو مورد، نتوانستم ازش سواری بگیرم. (حتی یک بار کاملاً آماده اش کردم برای سواری و زین اش را بستم که در همین موقع پسرکی 7 - 8 ساله به باشگاه آمد و به درخواست مربی، اسب آماده شده من، نصیب او شد!)

 

ستاره مشکی - اسب 6-7 ساله و جوانی که مدتی به خاطر آسیبی که به سم هایش وارد شده بود، در باکس خودش فقط به خوردن و خوابیدن گذرانده بود و سواری دادن را فراموش کرده بود و از لطف مربیان باشگاه (!)، من هم جزو کسانی بودم که باید سوار این موجود نافرمان می شدم تا سواری دادن را به یادش آوریم! (یکی - دو جلسه، نافرمانی کامل داشت و تا اشاره می کردی، به جای قدم برداشتن آهسته، به دو، حرکت می کرد و هر چی دهنه اش را می کشیدی نمی ایستاد! تا اینکه در جلسه سوم بالاخره ما را زمین زد و اعتراض خود را بطور رسمی نشان داد! فکر اینکه 2 بار در یک روز با اسب زمین بخوری و اسبت انگار نه انگار که سوار دارد، به پهلو به زمین بخوابد و تو با چابکی پا از رکاب بیرون آوری و از زیر حصار اطراف مانژ ، به بیرون بپری، شوک بزرگی برای من بود که به خاطر این 2 بار زمین خوردن که به لطف خدا بدون آسیب جدی بود، مجبور به شیرینی دادن به اعضای باشگاه شدم! به قول مربی: نهایت کاری که یه اسب می تونه بکنه، همینه! تو آخر کار رو همین اول کار دیدی! (دستت درد نکنه!) ، البته ناگفته نماند که بالاخره در جلسات بعدی متوجه شدم که ستاره مشکی، رام تر شده و آدمیزادانه تر رفتار می کند!)

 

پیشتاز - اسبی که همه از سواری اش و رام بودنش تعریف می کنند اما من هنوز سوارش نشده ام. (به نظرم همین اسم پیشتاز خودش دلهره آور است! و البته اسب موضع تو را نسبت به خودش زود می فهمد و اگر اعتماد بنفس تو را پایین ببیند، اذیت خواهد کرد!)

 

با این همه تجربه نابی است اسب سواری در باشگاه سوارکاری مهر در روستای امیریه!

/ 13 نظر / 764 بازدید
نمایش نظرات قبلی
azade

khoshbehaletoon manam doost daram ama ejaze nemidan [گریه]

برده ولی آزاد

فکر به اینکه دیگران چرا از من برترند را جز در نادانی خود نمی توان جست. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام آرزوی روزی خوب برای پایانی بهتر برایتان دارم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] باید گرفته شود تا که قدر دانسته شود قدر جاده هموار به چشم نابینا دانسته شود موفق باشید همراه همیشگی امیدوارم روزی به خود بودن افتخار شود نه دیگران شدن. پیشاپیش ممنون از حضورتون

مینو

من از ستاره بدم میاد توی یورتمه ی بودن رکاب از روش افتادم دو بارم که توی مانژ کوچکی توی ترم ۲ بهتر نعل کرد و شبیه خرید می‌مونه زشته جفتک هم میزنه پس عکس بت من کجاست؟[لبخند]

مینو

پیشتاز که خیلی ارومه تو ماند بزرگ که اذیت نمیکنه[لبخند][لبخند]

مینو

راستی شما دیگه نمیای؟

مینو

[خجالت] شرمنده نظرم چپندرقیچی شد تقصیر تبلتم بود

مینو

راستی مربی شما گوهری بود یا اقای حجی

چرا نظر منو دیر ثبت میکنی؟[تعجب][عصبانی][سوال][ناراحت][دلشکسته]

همین دیروز بود که شبنم بی شعور پای منو به نرده کوبوند کجایش ارومه [ابرو][قهر][عصبانی]