رنگ خدا...!

یادمست برای آغاز سال تحصیلی دانشگاهی ، دوستانی مجله دانشکده شعری خواسته بودند و من شعر زیر را از مجموعه دست نوشته‌هایم به ایشان دادم...:

پیش چشمم رودی است       همه از جنس دعا       و من آهسته کنار این رود

       شاهد پاک‌ترین لحظه عمرم هستم

و خدا می‌داند       رود عرفانی من       که به دریای اجابت و امید       بی‌صدا می‌ریزد

       همه برخاسته از قلب منست

و چنین نیست که این زمزم پاک       درکنار هر سنگ       سر به بیرون آرد

یا به هر شوره کویر       جریانی سازد...

... و در این فصل دلم چون هر سال       در سرآغاز و شروعی دیگر       ای خدای دل من!

افقی ساخته از جنس نیاز       و امیدش اینست       تا طلوعی سازد       مهربان خورشیدت

تا که با پرتو خویش       خانه‌ی قلبم را       مملو از عطر حضورت سازد

و مرا یاد دهد       تا که هم‌رنگ تو باشم هر روز

و چه زیباست که احساس کنم       پاکی و ساده دلی       مهر ورزیدن و عشق

       همگی رنگ خداست

و بدانم آری       صبغه الله       و من احسن منها صبغه*...

----------------------------------
* اشاره به آیه‌ای از قرآن کریم با این معنا: رنگ و  رنگ آمیزی از آن خداست و چه رنگی نیکوتر و زیباتر از رنگ خداست.

/ 3 نظر / 5 بازدید
سحر

سلام خيلی زيبا بود ذخيره کردمش رو دسکتاپ دستگاهم

محسن اعتماديان

با سلامی به گرمی افتاب . واقعا لذت بردم. به دل می نشست

سميرا

سلام نميدونم چی بگم واقعا محشر بود نميدونستم تا اين حد شما هم بله پس به قول سهراب کار ما نيست شناسايی راز گل سرخ کار ما شايد اين باشد که در افسون گل سرخ شناور باشيم يا به قول شعر ديگرش منم بهتره پرده را بردارم بگذارم که احساس هوايی بخورد بگذارم غريزه پی بازی برود اين جوری فکر کنم بهتر باشه ولی با اين حجم درسها اگه فقط بتونم سر کلاسا شعر بخونم ويا بگم اونم از نفهمی دروس لذت بردم از شعرتون عالی بود بازم تشکر موفق وميد باشين در پناه حق خدانگهدار