نمی‌دانم از کيست اما نکوست...!

امشب از آسمانِ ديده‌يِ تو

     روی شعرم ، ستاره می‌بارد

          در زمستانِ دشتِ کاغذها

               پنجه‌هايم ، جرقه می‌کارد

...

دانی از زندگی چه می‌خواهم؟

/ 4 نظر / 18 بازدید
abozar

ناخدايم کشتی ام حيران شده مرده ام . احساس بی سکان شده

shirin

خيلی قشنگ شعر ميسرايی اما کم. خيلی زيبا بود.

غریب اشنا

سلام ميلاد جان از خودت بود؟ خيلی عالی بود موفق باشی برادر خوبم

یه غریبه

سلام آقا ميلاد شعر زيبايی بود موفق باشی باي