قيصر امين پور...

مگر می‌شود شاعر خاموش شود؟.... مگر می‌شود قیصر بمیرد؟...........

...

> از قیصر

طلوع می‌کند آن آفتاب پنهانی / ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
تویی بهانه آن ابرها که می‌گریند / بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد / بیا که می‌رود این شهر رو به ویرانی
کنار نام تو پهلو گرفت کشتی عشق / بیا که یاد تو آرامشی‌ست طوفانی

***

> به قیصر

دلم قلمرو جغرافیای ویرانی‌ست
هوای ناحیه ما همیشه بارانی‌ست.....

******

> از قیصر

آنکه دستور زبان عشق را  /  بی‌گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می‌دانست تیغ تیز را  /  در کف زنگی نمی‌باید نهاد

***

> به قیصر

ابیات تو آفتاب تابان هستند / در خیل تو ، پروانه فراوان هستند
دستور زبان عشق را فهمیدم / «گل‌ها همه آفتابگردان هستند»

/ 2 نظر / 5 بازدید
امين

قيصر که مرد..همه می رويم...حتا تو..و حتا تر من!

سمانه

موجيم و وصل ما ؛ از خود بريدن است ساحل بهانه است رفتن رسيدن است................